سلامت روان
آموزش همگانی سلامت روان khalil karimi


آخرین ارسال های تالار گفتمان
هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
بازدید : 40 مرتبه
تاریخ : جمعه 4 فروردین 1396

Positive Thinking

           تفکرمثبت          

With a positive attitude we experience pleasant and happy feeling. This brings brightness to the eyes, more energy, and happiness.

In order to turn the mind toward the positive. Some inner work is required, since attitude and thoughts do not change overnight.

با نگرش مثبت به احساس خوشایندی می رسیم. در چشم ها درخشندگی، انرژی بیشتر وشادی به وجود می آید.                                                        

برای چرخش ذهن به سمت مثبت برخی کارهای درونی نیاز است بخاطر اینکه نگرش و انگیزه ها یک شبه تغییر نمی کنند.                                      

                                                      

  1. Read about this subject, think about its benefits, and persuade yourself to try it the power of your thoughts is a mighty power that is always shaping your life. Ignore what other people say or think about you. If they discover that you are changing the way you think.

درمورد این موضوع بخوانید، در مورد مزایایش فکرکنید، و خود را وادارکنید که امتحان کنید قدرت اندیشه شما یک قدرت مطلق است که همیشه به زندگی شما شکل می دهد. حرف مردم یا اینکه در مورد شما فکرمی کنند را نادیده بگیرید،اگر آنها کشف کنند که شما درحال تغییرهستید آنچنان که فکرمی کنید.                                                        

  1. Use your imagination to visualize only favorable and beneficial situations.

ازتخیلتان استفاده کنید برای تجسم کردن فقط در موقعیت های سودمند و دلخواه.                                                                      

  1. Use positive words in your inner dialogues or when talking with others.

در گفتگوهای درونی خودتان یا وقتی با دیگران صحبت می کنید از واژه های مثبت استفاده کنید.                                                        

  1. Smile a little more, as this helps to think positively.

کمی بیشتر بخندید که به مثبت اندیشی کمک می کند.                      

  1. Once a negative thought enters your mind, you have to be aware of it, and endeavor to replace it with a constructive one. It is as if there are two pictures in front of you, and you have to choose to look at one of them, and disregard the other.

زمانی که یک تفکر منفی به ذهنتان خطور می کند،مراقب باشید. و تلاش کنید با یک چیزسازنده جایگزین کنید. انگار دوتصویر روبروی شما قرار دارد،به یکی ازآنها نگاه کنید و دیگری را نادیده بگیرید.                      

  1. In case you experience inner resistance and difficulties when replacing negative thoughts with positive ones, do not give up, but keep looking only at the beneficial, good and happy thoughts in your mind.

اگر شما با مقاومت درونی شدید مواجه شدید هنگامی که فکرمنفی را با مثبت عوض می کنید تسلیم نشوید، اما فقط بنگرید به مزایای خوب شاد فکر کردن درذهنتان                                                     

  1. It doesn’t matter what your circumstances are at the present moment. Think positively, expect only favorable results and situations, and circumstances will change accordingly.

اصلا مهم نیست که اکنون در چه شرایطی هستید.مثبت فکر کنید،تنها نتایج دلخواه را انتظار داشته باشید و شرایط تغییر خواهد کرد متعاقبا

  1. Help others: Take the focus away from you and something nice for another pers.

به دیگران کمک کنید: تمرکز را از روی خودتان بردارید وکار خوبی را برای دیگران انجام دهید.                                                    

Compiled by Dr.M.Baghfalaki

گردآوری شده توسط دکتر مهدی باغفلکی



لینک ثابت
موضوع : روانشناسی - اطلاعات
بازدید : 89 مرتبه
تاریخ : سه شنبه 3 اسفند 1395

 

ما همه اشتباه می‌کنیم اما افرادی که از اشتباهات خود درس می‌گیرند، افراد موفق هستند.

هرگز به عقب باز نگردید!این چه معنی دارد؟ با مشاهداتی که روی افراد موفق انجام شد، دکتر هنری کلاد، نویسنده کتاب هرگز به عقب بازنگردید: ده کاری که هرگز انجام نخواهید داد، نکات تکان‌دهنده خاصی را کشف کرده است که در افراد وجود دارند در زندگی و در تجارت که وقتی آن را دارند، هرگز به روش قدیمی ‌انجام کارها بازنمی‌گردند. و وقتی این اتفاق می‌افتد، آنها دیگر آن آدم قبلی نیستند. خلاصه کلام اینکه، آنها آن را فهمیده‌اند. دکتر کلاد می‌گوید: سال‌ها قبل، یک تصمیم تجاری اشتباه باعث شد که بحث جالبی با مربی خود داشته باشم. من درسی ارزشمند را به سخت‌ترین روش گرفتم و او به من اطمینان داد که: نکته خوب اینجاست که وقتی آن درس را گرفتی، هرگز به عقب برنگردی. هرگز آن را دوباره انجام ندهی.» «من در شگفت بودم که آن نکته بیداری چیست که افراد موفق انجامش می‌دهند و برای همیشه روش انجام کارهای‌شان را تغییر می‌دهند و آنها را به سمت موفقیت در تجارت، ارتباطات و زندگی سوق می‌دهند؟ مطالعه و بررسی آن نکات بیداری را آغاز کردم، و در طی سال‌ها روی آنها تحقیق کردم. اگرچه زندگی و تجارت درس‌های فراوانی دارند که به ما بیاموزند،

دکتر کلاد ۱۰ راه یادگیری را مورد بررسی قرار داد که افرادی با عملکرد عالی آن کارها را انجام می‌دهند و هرگز باز نمی‌گردند.
افراد موفق هرگز دوباره…
1-‌ به کاری که جواب نداده باز نمی‌گردند. ما هرگز نباید به یک شغل یا یک ارتباط شکست‌خورده که به دلیلی خوب به پایان رسیده است بازگردیم و انتظار داشته باشیم که اینبار نتیجه‌ای متفاوت بگیریم بدون اینکه چیزی در آن متفاوت باشد. 

2-‌ کاری را که مستلزم این است که آنان شخصی باشند که نیستند انجام نمی‌دهند. در هر کاری که انجام می‌دهیم باید از خود بپرسیم چرا این کار را انجام می‌دهم؟ آیا من برای این کار مناسب هستم؟ آیا این کار برای من مناسب است؟ آیا دوام دارد؟ اگر پاسخ هریک از این سوالات منفی است، بهتر است دلیل خوبی برای ادامه آن داشته باشید.

3-‌ هرگز سعی نمی‌کنند شخص مقابل را تغییر دهند
وقتی درمی‌یابید که نمی‌توانید کسی را مجبور به انجام کاری کنید، به او آزادی می‌دهید و اجازه می‌دهید که عواقب و نتایج را تجربه کند. با این کار، آزادی خود را هم بازخواهید یافت. 

4-‌ باور نمی‌کنند که می‌توانند رضایت همگان را جلب کنند.وقتی دریافتید که در حقیقت غیرممکن است که رضایت همگان را جلب کنید، زندگی هدفمند را آغاز می‌کنید و سعی می‌کنید افراد درست و مناسب را راضی نگه دارید.

5-‌ هرگز راحتی کوتاه‌مدت را به منفعت درازمدت ترجیح نمی‌دهند.

وقتی افراد موفق درمی‌یابند که چیزی را می‌خواهند که مستلزم قدمی‌دردناک و محدود به زمان است، انجام آن کار دردناک برایشان مهم نیست، زیرا این کار آنان را به منافع دراز‌مدت می‌رساند. نادیده گرفتن این اصل زیربنایی‌ترین تفاوت میان افراد موفق و ناموفق در امور شخصی یا کاری است.

6-‌ به چیزی یا کسی که درظاهر بی‌عیب است، اعتماد نمی‌کنند. طبیعی است که به سمت افراد یا چیزهایی کشیده می‌شویم که «افسانه‌ای» به نظر می‌رسند. ما عاشق تعالی هستیم و همیشه باید درپی آن باشیم. ما باید به دنبال افرادی باشیم که در کاری که انجام می‌دهند عالی هستند، کارمندانی که کارشان را به بهترین شکل انجام می‌دهند، عشق‌هایی که استثنایی هستند، دوستانی که شخصیت درخشان دارند و شرکت‌هایی که پیشرو هستند. اما وقتی که کسی خیلی خوب‌تر از آن است که بتوان باور کرد، آیا چنین است؟ دنیا کامل نیست. دوره‌ای است. هیچ کس و هیچ چیزی بی‌عیب نیست و اگر آنها چنین ظاهر می‌شوند، دکمه توقف را فشار دهید.

7-‌ آنها هرگز از تصویر بزرگ خود چشم برنمی‌دارند.

 وقتی که بتوانیم تصویری بزرگ را ببینیم در زندگی و کار خود بهتر عمل می‌کنیم. برای افراد موفق، هیچ اتفاق منفردی به معنی کل داستان نیست. برنده‌ها این نکته را همیشه به خاطر دارند.

8-‌ هرگز تلاش و کوشش پیوسته را فراموش نمی‌کنند.

 مهم نیست چقدر چیزی به ظاهر خوب به نظر برسد، تنها با پشتکار و نگاهی عمیق و دقیق است که درمی‌یابیم چه چیزی را باید بدانیم: واقعیتی که به خود بدهکاریم.

9-‌ هرگز از پرسیدن این پرسش سر باز نمی‌زنند که چرا در جای کنونی هستند. یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های افراد موفق با دیگران این است که افراد
موفق همیشه در عشق، زندگی، ارتباطات و تجارت از خود می‌پرسند که در این موقعیت نقشی که ایفا می‌کنم، چیست؟ به بیان دیگر، آنها خود را قربانی نمی‌بینند، حتی وقتی که واقعا هستند. 

10-‌ هرگز فراموش نمی‌کنند که زندگی درونی‌شان برای موفقیت بیرونی نقش تعیین‌کننده دارد.گاهی زندگی خوب رابطه چندانی با شرایط بیرونی ندارد. ما اغلب با آنچه که در درون هستیم خوشبختیم و احساس کمال می‌کنیم. تحقیقات این نکته را ارزیابی کرده‌اند. زندگی درونی‌مان در خلق شرایط بیرونی‌مان نقش دارد. و این گفته صحت دارد: افرادی که هنوز در تلاش برای یافتن موفقیت در حوزه‌های مختلف زندگی هستند، می‌توانند به یک یا چند الگوی این‌چنینی اشاره کنند و آن را دلیلی برای تکرار مجدد همان اشتباه نشان دهند.

همه اشتباه می‌کنند… حتی موفق‌ترین افراد. اما آنچه کامیابان بهتر از دیگران انجام می‌دهند شناسایی الگوهایی است که باعث آن اشتباهات می‌شوند و هرگز آنها را تکرار نمی‌کنند.

به طور خلاصه، آنها از دردها درس می‌گیرند دردهای خود و دردهای دیگران. نکته خوبی که باید به خاطر سپرد این است که: درد اجتناب‌ناپذیر است، اما تکرار همان درد برای بار دوم در حالیکه می‌توانیم از آن درس بگیریم و کار متفاوتی انجام دهیم، قابل اجتناب است. می‌خواهم بگویم، «ما نیاز به راه‌های جدید شکست نداریم…. راه‌های قدیمی ‌به خوبی کار خود را انجام می‌دهند.» وظیفه ما در تجارت و زندگی این است که ببینیم آن راه‌های منجر به شکست کدامند و هرگز آنها را انجام ندهیم.

 

 



لینک ثابت
موضوع : مشاوره - اصول
بازدید : 146 مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395

 

مغز انسان مرکز دستگاه عصبی است. دستگاه عصبی مرکزی در درون حفاظی استخوانی به نام جمجمه و ستون فقرات قرار گرفته و شامل مغز و نخاع می‌باشد. مغز انسان حدود ۱۵۰۰ گرم وزن دارد (یک مغز معمولی به طور میانگین 1 کیلو و 361 گرم وزن دارد). بافت مغز بیشتر از جنس چربی است.http://s9.picofile.com/file/8286460876/%D9%85%D9%85%D8%BA%D8%B2.jpg

تا حالا به این فکر کردی که چه‌جوری راه خانه مادربزرگت را به یاد می‌آوری؟ وقتی ریاضی یاد می‌گیری، اطلاعاتت کجا می‌روند؟ چه‌جوری می‌توانی پلک بزنی بدون این که حتی به آن فکر کنی؟ رویاها و خواب‌هایی که می‌بینی از کجا می‌آیند؟

جواب در یک کلمه خلاصه می‌شود: "مغــــز"

مغز است که تمام این کارها را به علاوه هزاران وظیفه دیگر در بدن تو انجام می‌دهد. در واقع می‌توانیم بگوییم که مغز فرمانده بدن است و تمام فعالیت‌های بدن را حتی وقتی که تو خوابی کنترل می‌کند. این کار برای مغز که شبیه یک اسفنج بزرگ، خاکستری و پر از چین‌وچروک است، زیاد هم سخت نیست.http://s9.picofile.com/file/8286461100/%D9%85%D8%BA%D8%B2.jpg مغز از بخش‌های مختلفی ساخته شده که همگی با هم کار می‌کنند. 5 تا از این بخش‌ها بازیکنان کلیدی تیم مغز هستند: 1. مُخ 2. مُخچه 3. ساقه مغز 4. غده هیپوفیز )بگو: هی+پُ+فیز( 5. هیپوتالاموس)بگو: هی+پُ+تا+لا+موس

بزرگ‌ترین بخش: مُخ بزرگ‌ترین بخش مغز اسمش مُخ است که 85 درصد وزن مغز را تشکیل می‌دهد.

کار مخ فکر کردن و کنترل حرکت عضلات ارادی بدن تو است. می‌پرسی عضلات ارادی یعنی چه؟ خوب، ارادی یعنی اگر دلت بخواهد آن عضلات را حرکت می‌دهی و اگر نخواهی، آن‌ها هم حرکت نخواهند کرد. مثلاً تو خودت تصمیم می‌گیری راه بروی، فوتبال بازی کنی و یا چیزی را از روی زمین برداری. پس حرکت ماهیچه‌های پا و دست ارادی است.

وقتی که شدیداً مشغول تفکر هستی، در واقع داری از مُخت استفاده می‌کنی. تو به مخ احتیاج داری تا بتوانی مسئله‌های ریاضی را حل کنی، بازی کامپیوتری‌ات را انجام دهی و یا نقاشی بکشی. خاطرات تو هم در مُخ نگه‌داری می‌شوند.

خاطرات دو دسته هستند:

خاطرات کوتاه‌مدت(مثلاً این که دیشب شام چه خورده‌ای؟) و خاطرات بلندمدت (مثل به یاد آوردن اسم دوست دوران مهد کودکت در 3 سال پیش). یکی دیگر از کارهای مخ، استدلال کردن است.مثلاً وقتی که مادرت به تو می‌گوید که باید اول تکالیفت را انجام دهی تا اجازه تلویزیون تماشا کردن داشته باشی، تو با مُخت استدلال می‌کنی که بهتر است هرچه زودتر به سراغ تکالیف مدرسه‌ات بروی تا بعد بتوانی کارتون مورد علاقه‌ات را ببینی. مخ دو نیمه دارد که هر کدام در یک طرف سر قرار دارند. بعضی از دانشمندان عقیده دارند که نیمه‌ راست به انسان کمک می‌کند که در مورد چیزهای مطلق مثل موسیقی، رنگ‌ها و شکل‌ها فکر کند. نیمه‌ چپ هم گفته می‌شود که بیشتر کارهای تحلیلی را انجام می‌دهد، مثلاً در حل کردن مسئله‌های ریاضی و منطقی و صحبت کردن به انسان کمک می‌کند.

دانشمندان یک چیز جالب هم کشف کرده‌اند: این که نیمه‌ راست مغز، نیمه‌ چپ بدن را کنترل می‌کند و نیمه‌ چپ مغز، نیمه‌ راست بدن را در کنترل دارد. -

حفظ تعادل بدن با مخچه

عضو مهم بعدی در تیم مغز، ‌اسمش مُخچه است.http://s8.picofile.com/file/8286461450/%D9%85%D8%AE%DA%86%D9%87.jpg مخچه در پشت مغز قرار دارد، درست زیر مُخ. مخچه خیلی‌خیلی از مخ کوچک‌تر بوده و اندازه‌اش تقریباً 8/1 مخ است. اما با همه‌ کوچکی‌اش بخش خیلی مهمی از مغز است که تعادل، حرکت و هماهنگی اعضای مختلف بدن را کنترل می‌کند. به کمک مخچه است که تو می‌توانی بایستی، تعادلت را حفظ کنی و در جهت‌های مختلف حرکت کنی.

یک موج‌سوار را در ذهنت مجسم کن که دارد با تخته‌ مخصوصش روی موج‌ها حرکت می‌کند.

این موج‌سوار برای حفظ تعادلش به چه چیزی احتیاج دارد؟ بهترین تخته موج‌سواری؟ سبک‌ترین لباس شنا؟ نه، او بیشتر از هرچیزی به مخچه‌اش نیاز دارد!

نفس کشیدن با فرمان ساقه مغز

بخش دیگر مغز که کوچک اما بسیار قدرتمند و توانا است، ساقه مغز می‌باشد که در زیر مخ و روبه‌روی مخچه قرار دارد. ساقه، نخاع را که نخاع از پشت گردن تا پایین کمر امتداد دارد به مغز وصل می‌کند.http://s9.picofile.com/file/8286461734/%D8%B3%D8%A7%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%BA%D8%B2.jpg

ساقه مغز مسئول تمام اتفاقات مهمی است که برای ادامه حیات در بدن تو می‌افتد، مانند نفس کشیدن، هضم غذا و گردش خون. یکی از کارهای ساقه مغز، کنترل عضلات غیرارادی بدن تو است. عضلات غیرارادی آن‌هایی هستند که کارشان را خودبه‌خود انجام می‌دهند، حتی بدون این که تو در مورد آن‌ها فکر کنی. تو روی عضلات غیرارادی بدنت کنترلی نداری و نمی‌توانی حرکت آن‌ها را متوقف کنی.قلب و معده هر دو دارای ماهیچه‌های غیرارادی هستند و این ساقه مغز است که به ماهیچه‌ قلب می‌گوید وقتی که تو داری دوچرخه‌سواری می‌کنی، با سرعت بیشتری خون را در بدنت پمپاژ کند.

همچنین ساقه مغز است که به ماهیچه‌ معده فرمان می‌دهد عمل گوارش و هضم غذا را انجام دهد. کار دیگری که ساقه مغز انجام می‌دهد این است که میلیون‌ها پیغام ردوبدل شده بین مغز و بقیه اعضای بدن را دسته‌بندی و کنترل می‌کند. شاید بتوانیم بگوییم که ساقه،‌ در واقع منشی مغز است! وای، چه شغل مهمی!http://s8.picofile.com/file/8286462068/%D8%B3%D8%A7%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%BA%D8%B2_2.jpg

غده هیپوفیز، کنترل‌کننده رشد بدن

غده هیپوفیز خیلی‌خیلی کوچک است، تنها اندازه یک نخود کوچک! وظیفه‌اش هم تولید و آزاد کردن هورمون‌ها در بدن است. تو رشد می‌کنی، نشانه‌اش هم این است که لباس‌های سال قبل برایت کوچک و تنگ شده‌اند. اما دلیلش چیست؟ این در واقع شاهکار غده هیپوفیز است که با آزاد کردن هورمون‌های مخصوصی باعث رشد تو می‌شود.

غده هیپوفیز در دوران بلوغ هم نقش خیلی مهمی ایفا می‌کند.دوران بلوغ زمانی است که دخترها و پسرها دچار بزرگ‌ترین تغییرات جسمی و روحی شده و آرام آرام به زن‌ها و مردها تبدیل می‌شوند. تمام این اتفاقات را غده هیپوفیز به همراه هورمون‌هایش فرماندهی می‌کند. این غده کوچک نقش مهمی هم در ساختن هورمون‌های دیگر دارد، مانند آن هورمونی که مقدار قند و آب موجود در خون را کنترل می‌کند. همچنین به سوخت‌وساز بدن هم کمک می‌کند. سوخت‌وساز یعنی هرچیزی که در بدن اتفاق می‌افتد تا باعث شود که تو زنده بمانی، رشد کنی و انرژی بدنت تامین شود. نفس کشیدن، گوارش غذا و گردش خون بخشی از سوخت‌وساز بدن هستند. -

هیپوتالاموس، کنترل کننده‌ دمای بدن

هیپوتالاموس در مغز مثل یک تنظیم کننده دما عمل می‌کند که می‌داند دمای بدن تو چقدر باید باشد (حدود 37 درجه سانتی‌گراد). اگر بدن تو بیش از حد داغ شود، هیپوتالاموس فرمان عرق کردن می‌دهد. اگر بدنت بیش از حد سرد شود، هیپوتالاموس اعلام لرزیدن خواهد کرد. هر دوی این اتفاق‌ها عرق کردن و لرزیدن در واقع تلاش بدن برای برگرداندن دمای خود به حالت عادی است.

تو تعدادی عصب هم داری!

فهمیدیم که مغز فرمانده بدن است، اما او نمی‌تواند کارش را به تنهایی انجام دهد (یک فرمانده تنها به هیچ دردی نمی‌خورد!). مغز به تعداد خیلی زیادی عصب و یک چیز دیگر به اسم نخاع احتیاج دارد. نخاع یک رشته بلند از اعصاب است که داخل ستون فقرات (همان مهره‌هایی که از آن محافظت می‌کنند) قرار دارد. نخاع و اعصاب در مجموع سیستم عصبی بدن را تشکیل می‌دهند که میلیون‌ها پیغام‌ را در طول روز بین مغز و بقیه اعضای بدن ردوبدل می‌کند.http://s8.picofile.com/file/8286462234/%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D8%B5%D8%A8.jpg

اگر یک گیاه کاکتوس پر از خار از بالای قفسه اتاق سقوط کند و تو ببینی که درست در بالای سر خواهر یا برادرت است، مغز و سیستم عصبی تو با همکاری همدیگر پیغامی به بقیه اعضای بدنت می‌فرستند که واکنش نشان دهد. برای همین هم تو بالا و پایین می‌پری و با فریاد به خواهر یا برادرت می‌گویی که سرش را کنار بکشد. اگر هم خیلی فداکار باشی، ممکن است خودت را سپر بلای او بکنی و در یک عکس‌العمل سریع، کاکتوس را با دستت بگیری! اما شاید برایت تعجب‌انگیز باشد که بدانی این عصب‌ها آن‌قدر ریزند که بدون میکروسکوپ دیده نمی‌شوند.

سیستم عصبی از میلیون‌ها و میلیون‌ها نورون (بگو: نُ+رُن) تشکیل شده است. نورون‌ها سلول‌های خیلی‌خیلی ریز میکروسکوپی هستند. هر نورون شاخه‌های خیلی ریزی دارد که به کمک آن با نورون‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کند. وقتی که تو به دنیا آمدی مغزت با تمام نورون‌هایش متولد شد، اما خیلی از آن‌ها هنوز به هم وصل نشده بودند. وقتی که شروع به یاد گرفتن چیزها کردی، پیغام‌های عصبی بارها و بارها از یک نورون به نورون دیگر منتقل شدند. کم‌کم مغزت شروع کرد به ساختن یک‌سری اتصالات (همان مسیر) بین نورون‌ها، به این ترتیب اطلاعات می‌توانستند آسان‌تر و سریع‌تر بین نورون‌ها منتقل شوند. برای همین هم تو آرام‌آرام یاد گرفتی که کارها را بهتر و سریع‌تر انجام دهی. الان که به این سن رسیده‌ای، بین نورو‌ن‌های مغزت یک عالمه مسیر اتصالی وجود دارد. migna.ir حالا برگرد به گذشته، به اولین باری که بدون کمک دوچرخه‌سواری کردی. آن موقع مغز تو مجبور بود هم‌زمان به چند چیز فکر کند: رکاب زدن، حفظ تعادل و زمین نخوردن، کنترل فرمان دوچرخه، نگاه کردن به جاده و مسیر و احتمالاً ترمز گرفتن. اولش خیلی سخت بود، نه؟ اما سرانجام بعد از تمرین‌های بیشتر، نورون‌های مغز یک عالمه پیغام با هم ردوبدل کردند تا این‌که یک اتصال دائمی بین آن‌ها برقرار شد. حالا دیگر تو می‌توانی بدون این که زیاد نیاز به فکر کردن داشته باشی، دوچرخه‌ات را برانی و از سواری با دوچرخه لذت ببری. دلیلش این است که نورون‌ها بالاخره موفق شدند اتصال "دوچرخه‌سواری"را با یکدیگر برقرار کنند.

- جایی برای احساسات

اگر بشنوی که مغز علاوه بر تمام کارهایی که گفتیم احساسات تو را هم کنترل می‌کند، تعجب می‌کنی؟ اگر تو همان اسباب‌بازیی که آرزویش را داشتی برای تولدت هدیه بگیری، خیلی خوشحال می‌شوی مگر نه؟ یا اگر خدای نکرده مادرت مریض شود، تو غمگین می‌شوی. اگر هم برادر کوچک‌ترت اتاقت را به هم بریزد عصبانی خواهی شد. تمام این احساسات از کجا می‌آیند؟ جواب مشخص است: مغز.

مغز انسان در هر طرف خود گروهی از سلول‌های مخصوص را هم دارد که اسمشان" آمیگدال" است.دانشمندان عقیده دارند که این سلول‌ها مسئول احساسات ما هستند. خیلی طبیعی است که ما همه‌جور احساساتی داشته باشیم،‌ خوب و بد. بعضی وقت‌ها ممکن است کمی احساس ناراحتی کنی، بترسی و یا خوشحال باشی.

با مغزت مهربان باش

خوب، فکر می‌کنی چه‌کاری برای کمک به مغزت می‌توانی انجام دهی؟ خیلی کارها! غذاهای سالم بخور. بهترین غذاها برای مغز آن‌هایی هستند که پتاسیم و کلسیم دارند، این دو ماده معدنی برای سیستم عصبی بدن انسان خیلی مفید هستند.

تا می‌توانی ورزش کن.فعالیت بدنی برای مغز و سیستم عصبی خیلی خوب است. موقع دوچرخه‌سواری یا هر ورزش دیگری که احتمال ضربه خوردن به سر وجود دارد، از کلاه ایمنی استفاده کن.

یادت باشد که هروقت بزرگ شدی سیگار نکشی، داروهای غیرمجاز مصرف نکنی و از نوشیدنی‌های زیان‌آوری که در آن‌ها الکل وجود دارد دوری کنی.

مغزت را به کار بینداز!البته مغز همیشه در حال کار کردن است، اما منظور از این جمله این است که تا می‌توانی فعالیت‌های ذهنی انجام بده. مثلاً درسهایت را خوب بخوان، معما حل کن، پازل درست کن، نواختن یک ساز زیبا را یاد بگیر و تمرین کن، کار هنری درست کن و یا هرکار دیگری که هم برایت لذت‌بخش است و هم مغز تو را به فعالیت زیاد وامی‌دارد را انجام بده.

 



لینک ثابت
موضوع : روانشناسی - اطلاعات
بازدید : 254 مرتبه
تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1395

در روانشناسی نظریات متنوعی در مورد ضمیر ناخودآگاه بیان شده است. از دیدگاه فروید گرفته که ذهن ناخودآگاه را به نوعی انبار تشبیه می کند که در آن آرزوهای دست نیافتنی، خاطرات اندوه بار و احساسات رنج آور شخص روی هم انباشته شده اند، تا دیدگاه روان شناختی که معتقد است ذهن ناخودآگاه مجموعه ای از فرآیندهای شناختی است که ما هرگز از آن آگاه نیستیم و ماهیت حقیقی آن را نمی شناسیم.

حقیقت این است که ما نمی توانیم هیچ یک از این نظریه ها را اثبات کنیم؛ اما این را می دانیم که ضمیر ناخودآگاه قدرت زیادی دارد. همان قدر که اطلاعات ما از فضا و کهکشان ها محدود است، به همان میزان نیز دانسته های ما درباره ضمیر ناخودآگاه محدود به یافته های علمی می شود که در دست داریم؛ بنابراین ما به نظریاتی بسنده می کنیم که آنها را مفیدتر می دانیم. یکی از مفیدترین نظریات، نظریات هونا (Huna) یعنی برنامه ریزی عصبی و کلامی (NLP مخفف Neuro-linguistic programming) و یونگ است.

ضمیر ناخودآگاه برای اکثر انسان ها دشمنی است که مانع رسیدن به خواسته های آگاهانه آنهاست. به این ترتیب ضمیر ناخودآگاه قربانی شکست ها، اشتباهات و واکنش های ناصحیح این افراد می شود. این در حالی است که هونا (NLP) و یونگ، ارزش زیادی برای ذهن و ضمیر ناخودآگاه قائل بوده و معتقد بودند ضمیر ناخودآگاه وظایف اجرایی مهمی بر عهده دارد. آنها ضمیر ناخودآگاه را خردمندی می دانند که باید به آن افتخار کرد و تاکید دارند که باید به جای سرکوب کردن و نادیده گرفتن این ضمیر، آن را همراهی کرد.

شما می توانید با چند نکته اساسی که به درک و شناخت بیشتر ضمیر ناخودآگاه کمک می کنند؛ آشنا شوید.

۱) ضمیر ناخودآگاه از جسم شما محافظت می کند.یکی از اهداف مهم ضمیر ناخودآگاه، محافظت از جسم شجاع شما است. به این معنا که تلاش می کند تا شما را نسبت به خطراتی که بقای شما را تهدید می کنند آگاه سازد؛ بنابراین اگر می خواهید رفتاری را در خود تغییر دهید، از ناخودآگاه تان بپرسید که این رفتار چگونه به من آسیب خواهد رساند.

۲) ضمیر ناخودآگاه، شما را به حرکت وا می دارد.ذهن ناخودآگاه، عملکردهای اساسی جسمانی شما را کنترل می کند. عملکردهایی نظیر تنفس، تپش قلب، سیستم ایمنی و…. هونا بر این عقیده است که ذهن ناخودآگاه، برنامه ای را که سلامت شما را باعث می شود کنترل می کند. به جای اینکه بخواهید چگونه سالم بودن را به ضمیر ناخودآگاه تان بیاموزید، چگونگی داشتن سلامت را از خود او بپرسید.

۳) ضمیر ناخودآگاه همچون یک کودک هفت ساله است.ضمیر ناخودآگاه نیز مانند یک کودک نیاز به راهنمایی دارد تا در مسیری روشن قدم بگذارد و دستورهای شما را به صورت کلامی بشنود؛ بنابراین اگر شما به خود بگویید: «شغلی که دارم، برای من آزار دهنده است.»، ضمیر ناخودآگاه شما به سرعت این حرف را می شنود و واقعاً باور می کند که این شغل برای شما آزار دهنده است! همچنین ضمیر ناخودآگاه مانند یک کودک، اخلاق گرا و پاک است. به این معنا که همچون یک کودک آنچه را که والدین او می گویند، می پذیرد؛ بنابراین اگر شما شاد بودن را گناه بپندارید، حتی اگر بعد از مدتی ضمیر آگاه شما بخواهد این فکر را از ذهن تان خارج کند، به مرور زمان این شاد بودن برای ضمیر ناخودآگاه نیز به گناهی بزرگ تبدیل می شود.

۴) ضمیر ناخودآگاه از طریق احساسات با شما ارتباط برقرار می کند.ضمیر ناخودآگاه برای جلب توجه شما از احساسات استفاده می کند؛ مثلاً اگر شما ناگهان احساس ترس می کنید، ضمیر ناخودآگاه شما، درست یا غلط، می خواهد به شما بگوید که در خطر هستید.

۵) ضمیر ناخودآگاه خاطرات را سازمان دهی و ذخیره می کند.این ضمیر ناخودآگاه است که تصمیم می گیرد چگونه خاطرات شما در ذهن ذخیره شوند. مثلاً ممکن است خاطرات مهمی نظیر ضربه های روحی را که تاثیرات احساسی منفی شدیدی دارند، تا زمان رسیدن شما به بلوغ فکری کامل و رسیدن به توانایی حل و فصل این مسائل پنهان کند. وقتی ضمیر ناخودآگاه احساس می کند شما به این آمادگی رسیده اید، حتی اگر ضمیر آگاه شما بر عکس آن را احساس کند، این خاطرات را از حالت پنهان خارج کرده و آنها را در ذهن تان آشکار می کند تا اقدام به حل و فصل آنها کنید.

۶) ضمیر ناخودآگاه نکات منفی را نمی شنود.ضمیر ناخودآگاه تصویر را بهتر از کلمات درک می کند؛ بنابراین اگر شما بگویید: «من نمی خواهم از انجام کارها طفره بروم.» ضمیر ناخودآگاه تان خودبخود اقدام به تصویرسازی می کند؛ پس برای آنکه کارکرد ضمیر ناخودآگاه تان افزایش یابد، به جای نکات منفی با او درباره نکات مثبت صحبت کنید؛ مثلاً بهتر است به ضمیر ناخودآگاه خود بگویید: «برویم و کار را شروع کنیم!»

۷) ضمیر ناخودآگاه ارتباط برقرار می کند و به سرعت می آموزد.ضمیر ناخودآگاه برای محافظت از شما هوشیار است و تلاش می کند که از هر تجربه درس هایی را بیاموزد و آنها را ذخیره کند؛ مثلاً اگر شما در مدرسه تجربه بدی داشته اید، ضمیر ناخودآگاه شما این تجربه را بر می دارد و آن را در پرونده مخصوص تجربیات ناراحت کننده تان قرار می دهد و هنگامی که دوباره در جای دیگری تجربه ای مشابه برای شما رخ می دهد، با احساس اضطراب در شما و عرق کردن کف دستانتان تلاش می کند تا آن را برای شما یادآوری کند. اما اگر از ورزش کردن احساس خوبی به شما دست می دهد، ضمیر ناخودآگاه شما یادآوری خواهد کرد که «ورزش کردن مساوی با نشاط و موفقیت است.» و بنابراین هرگاه که شما اقدام به تحرکات جسمانی می کنید، این احساس مثبت دوباره برای شما یادآوری می شود.

 



لینک ثابت
موضوع : روانشناسی - اطلاعات
..
صفحه ی بعدی (/2/) 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ... صفحه ی قبلی (0)
نمایش صفحه ی 1 از 33   |   4 نمایش در هر صفحه

مطالب اخیر
ترجمه سایت
ترجمه
نظر سنجی
به نظر شما آیا مطالب درج شده کاربردی هست؟

بله
خیر

مشاهده نتایج نظر سنجی


پیوند ها

اسلایدر

دانلود فیلم